با عرض معذرت و شرمندگی و خجالت و همه ی کلمات مترادف
به زودیِ دیر در این محل داستان نصب خواهد شد .
!! تولد همه ی مردادی ها مبارک !!

اوت 21, 2009 در 2:32 ق.ظ. (Uncategorized)
با عرض معذرت و شرمندگی و خجالت و همه ی کلمات مترادف
به زودیِ دیر در این محل داستان نصب خواهد شد .
!! تولد همه ی مردادی ها مبارک !!

ژوئن 21, 2009 در 11:13 ب.ظ. (Uncategorized)
به امید ایرانی سبز …

از ایـــن زمـــانـــه دلــم سـیــر مـی شـود گـــاهـی
عــقـــاب تـیـــز پـــر دشــــت هـــای اســتـــغــنـــاء
فـقــان و نــالــه ی شـبـگـیــر مـی شـود گــــاهــی
نـــگــــــاه مــــردم بــیــــگــــانـــه در دل غــــربــــت
به چـشـم خسـتـه ی مـن تـیـر می شـود گــاهـی
مـبـــر ز مـــوی سـپــیــدم گــمــان بـــه عــمــر دراز
جـوان ز حــادثــه ای پــیـــر مــی شــود گـــــاهــی
بـگــو اگــرچــه بــه جــایـی نــمی رســد فــریـــــاد
کــلام حـق دم شـمـشـیــر مـی شـــود گــــاهــی
بــگیـــــر دســـت مـــــــرا آشـــنــــای درد بــگیـــــر
مگــو چـنـیـن و چـنــان دیــر مـی شــود گـــــاهــی
به سوی خویش مرا می کشد چه خون و چه خاک
مـحـبـــت اسـت کــه زنـجـیــر مـی شــود گـــاهـی
هــوای خــانــه چــه دلـگـیـــر مـی شــود گــــاهی
از ایـــن زمـــانـــه دلــم سـیــر مـی شـود گـــاهـی
مه 21, 2009 در 9:20 ب.ظ. (Uncategorized)
ماس هيلر ، مدير اجرايي شرکت بيمه عمر ماساچوست و همسرش در بزرگراهي بين ايالتي در حال رانندگي بودند که او متوجه شد بنزين اتومبيلش کم است.
هيلر به خروجي بعدي پيچيد و از بزرگراه خارج شد و خيلي زود يک پمپ بنزين مخروبه که فقط يک پمپ داشت پيدا کرد.او از تنها مسئول آن خواست باک بنزين را پر و روغن اتومبيل را بازرسي کند.سپس براي رفع خستگي پاهايش به قدم زدن در اطراف پمپ بنزين پرداخت.
او هنگامي که به سوي اتومبيل خود باز مي گشت ، ديد که متصدي پمپ بنزين و همسرش گرم گفتگو هستند. وقتي او به داخل اتومبيل برگشت ، ديد که متصدي پمپ بنزين دست تکان مي دهد و شنيد که مي گويد :” گفتگوي خيلي خوبي بود.”
پس از خروج از جايگاه ، هيلر از زنش پرسيد که آيا آن مرد را مي شناسد.او بي درنگ پاسخ داد که مي شناسد.آنان در دوران تحصيل به يک دبيرستان مي رفتند و يک سال هم با هم نامزد بوده اند.
هيلر با لحني آکنده از غرور گفت :” هي خانم ، شانس آوردي که من پيدا شدم . اگر با اون ازدواج مي کردي به جاي زن مدير کل، همسر يک کارگر پمپ بنزين شده بودي. “
همسرش پاسخ داد : ” عزيزم ، اگر من با او ازدواج مي کردم ، اون مدير کل بود و تو کارگر پمپ بنزين!!” ۰
————————————
” اقدس خانم ”
بچه که بودم توی محله ی مان یک اقدس خانمی زندگی می کرد که خیلی زن مهربانی بود و همه ی بچه ها را دوست داشت .
جالب این بود که اقدس خانم با هیچ یک از زن های محله رفت و آمد نداشت و اصلا” با آنها سلام و علیک هم نمی کرد ٬ امّا مدام برای پسر بچه های همان خانم ها و هر کاری از دستش ساخته بود انجام میداد ٬ مخصوصا” ساختن تیر و کمان کوچک ٬ از همان تیر و کمان هایی که شبیه عدد ۷ است و مخصوص شکار کردن گنجشک .
اقدس خانم با چنان مهارتی آنها را می ساخت که هیچ کس نمی توانست مانندش را درست کند و به همین خاطر بر سر تیر و کمان ها بین بچه ها دعوا می شد .
امّا اقدس خانم به یک شرط حاضر بود برای هر بچه ای حتی ماهی دو تا تیر و کمان درست کند ٬ به این شرط که قسم بخورند به بزرگتر ها نگویند . البته حق هم داشت ٬ چون لااقل هفته ای سه – چهار تا شیشه در محله می شکست و اگر پدر و مادر ها می فهمیدند سازنده ی تیر و کمان کیست ٬ حتما با اقدس خانم دعوا می کردند ٬ امّا همه ی بچه ها سر قسم خود می ماندند و فقط برای من این سوال وجود داشت که یک زن چرا باید مجانی برای بچه های محل تیر و کمان درست کند ؟! … تا اینکه چند وقت بعد پاسخ سوالم را گرفتم ….
اقدس خانم که خانه ی شان دو در داشت و در دوم به کوچه ی بعدی باز می شد ٬ زن آقا یونس بود که هیچ وقت از در اول – یعنی کوچه ی ما - رفت و آمد نمی کرد ٬ به این بهانه که از در دوم ( یعنی کوچه ی پشتی ) فاصله ی خانه اش تا مغازه کوتاه تر است ٬ امّا دروغ میگفت ٬ خود من با قدم هایم اندازه گرفتم و شمردم ٬ فاصله ی کوچه ی ما تا مغازه ی << شیشه بری >> آقا یونس حتی از کوچه پشتی هم نزدیکتر بود !
” بهروز جوانسری “
————————————
سلام سلام ٬ خوبین خوشین سلامتین ؟!
ایشالله که باشین … الان که دارم می آپم وبلاگه ٬ امتحان های ملت شروع شده ٬ – البته امتحان های پیشی ها دیگه داره تموم میشه یا شایدم شده ٬ – پس اول از همه ایشالله همگی تون امتحان ها رو خوب بدین ٬ به خصوص دوست جون های امتحان نهایی دار ![]()
بعدشم اینکه اردیبهشت خش خشی هم تا ساعاتی دیگه تموم میشه و می رسیم به ماه خش خشی خرداد – همیشه یکم با خرداد بد رفتار می کردم به خاطر امتحان هااا ولی خب ایندفعه دیگه امتحان ندارم ٬ دوستش میدارم
- پس اول از همه هفته ی معلم رو با یه عالمه تا خیــــر به همه ی دوست جون های معلمم تبریک میگم به خصوص بهناز جونم و سارا جونم و بقیه ی معلم های خش خشی که این طرف ها سری میزنن
![]()
بعدش اینکه تولد اردیبهشتی های خش خشی هم یه بار دیگه مبــــــارک به خصوص وحید که توی پست قبلی یادم رفته بود به تبریـــــکم و تولدش دیروز بود
امیدوارم همگی تون تولدتون بهتون خوش گذشته باشــــــــه و سال خوبی هم پیش رو داشته باشیـــــــــن ![]()
![]()
گفتم خوش گذشتن تولد یاد یه مسائله ی خیلی مهمی افتــادم
مرسی مرسی مرسی مرسی مرسی از همه ی دوست های گلـــــــــــــی که به یاد من بــــــــــــودند و باعث شدن از سه هفته قبل یا حتی بیشتر قبل از تولدم به من خوش بگــــــــــــــذره تا همین امروز
اصن همین شما ها هستین که باعث میشین آدم هوس کنه سالی سه – چهار بار دنیا بیاد
خیلی خوبیــــــــــن ٬ خیلی دوستون میـــــــدارم
و تشکر می کنم از :
۱. خانواده ی خش خشی به خاطر کادو های خش خشی و تولد بازی خش خشی
… به خصوص از مامان گلــــــــــم که این همه زحمت می کشه و این همه دوستشون می دارم
ایشالله حالا که هیجده سالم شده ٬ آدمم بشم ٬ یکم کم تر اذیت کنم و بیشتر قدر بدونم
۲. مرسی از مسعـــود به خاطر کامنت تبریک تولدی یک ماه پیشش ٬ به خاطر sms خش خشیش که دو روز قبل تولدم کلی منُ ذوق زده کرد و به خاطر استیت و تبریک های خش خشی دیگه ![]()
![]()
۳. مرسی از عبــاس به خاطر کامنت تبریک تولدی یک ماه پیشش ٬ و sms های خش خشی سر تولدم ٬ کادوی خش خشیش و به خاطر تبریک های خش خشی دیگه ![]()
![]()
۴. مرسی از فرشته به خاطر کامنت تبریک تولدی یک ماه پیشش و به خاطر sms خش خشی تولدیش و برای اینکه خیلی دوستش دارم ![]()
![]()
۵. مرسی از ستاره به خاطر کامنت تبریک تولدی ماه پیشش ٬ خیلی خیلی مرسی واسه کادو هاییییی زیاد و خش خشیش ٬ مرسی واسه کتاب جیگی که دوست میداشتم ٬ مرسی واسه ی اینکه تلفن زدی ٬ مرسی واسه ی تولد بازی بیست و هشتم ٬ و مرسی واسه ی sms و استیت خوشگلت و مرسی واسه اینکه این همه خوبـــــــــــــی ![]()
![]()
( و همین جا مرسی از نوا به خاطر تبریک تولد خش خشیش و مرسی که زنگ زد ![]()
)
۶. مرسی از پرستـــو به خاطر کامنت های تبریک تولدیش توی وبلاگ ها ٬ ۳۶۰٬ کلوب , توییتر و فیس بوک ٬ خیلی خیلی مرسی به خاطر کادوهای خوشگل و خوشتیپش ( چون بلیزه خوشتیپ به حساب میاد
) ٬ مرسی به خاطر اینکه زنگ زدی ٬ مرسی به خاطر آواتار و عکس جیگلی که درست کرده بودی ٬ مرسی واسه ی استیت ها و واسه ی گل خوشگلت و اینکه کلی تولد بازیم رو بهم خوش گذرووووندی و خلاصه مرسی که اینقد دوست جون خوبــــــــــــی هستی ![]()
![]()
![]()
( و همین جا مرسی از سولماز به خاطر sms خش خشی و تبریک تولد و مرسی واسه کادوی خوشبو و گل خوشگلت و تو هم مرسی که تولدم رو کلی بهم خوش گذروندی
و مرسی از نیوشا به خاطر اینکه به یادم بود و بهم زنگیـــد و کلی خوشحالم کرد ![]()
)
۷. مرسی از رضا به خاطر تبریک تولدها و sms و استیت خش خشیش , و مرسی به خاطر کیوی ( کادو تولد جیگیلیم , اسمش کیویه ها !!
) و شما هم مرسی که این همه دوست خوبی هستییی ![]()
![]()
۸. مرسی از ملیـــکا به خاطر کامنت تولدی ٬ به خاطر کادوی خوشگلش که کلی ذوق زده شدم و مرسی به خاطر استیت و خیلی چیز های دیگه
![]()
۹. مرسی از ستایش به خاطر تبریک تولد های خش خشی توی توییتر , مرسی به خاطر sms پنجشنبه ای که کلی منُ ذوق زده کرد , و از همه مهم تر مرسی به خاطر کیوی ( بازم کادوی تولد جیگیلیم که اسمش کیویه !!
) و مرسی برای خیلی چیز های دیگه ![]()
![]()
10. مرسی از پریای خش خشی اردیبهشتی که امید وارم تولد خودت هم کلی مبــــارک باشه
به خاطر کامنت خش خشی ![]()
![]()
11. مرسی از علی رسائی اردیبهشتی , تولد شما هم کلی مبـــارک بااااشه و مرسی به خاطر کامنت و اینکه به یادم بودی ![]()
![]()
12. مرسی از مریم , غزاله , ناژین و حمید به خاطر sms های خش خشی پنج شنبه ای که باعث شدن که کلی خوشحاااال شدم و مرسیییییییی که به یادم بـــــــــــــودین و خیلی چیز های دیگه ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
( ناژین جون هم اردیبهشتی خش خشیه که تولدشم مبـــارک باشه ایشالله ![]()
)
13. مرسی از مهرنــــازی جونم به خاطر تبریک تولد ها و به خاطر کادو تولد های خش خشــی و مرسی ویژه از مامان جون گلش به خاطر کادوی قلبی خش خشی و کلا که خیلــــــــــی مرســــــی ![]()
![]()
14. مرسی از محمد به خاطر تبریک تولد های خش خشی توی توییتر و غیره و مرسی به خاطر sms های خش خشــــــی ![]()
![]()
15. مرسی از فوژان ٬ مریم , شادی , ساناز , کیمیا ٬ پریسا و یاسمن به خاطر sms های خش خشی و تبریک تولد و مرسی که به یاااادم بـــــودین و مرسی از نازنین , بهاران ٬ فرنوش ٬ مینا , رویا و سارا و مرسی از ملیکا - هدی – به خاطر تبریک و استیت و به ویژه مرسی از الهام و نیلوفر عزیزم که اینقده من رو ذوق زده کرد ![]()
![]()
![]()
![]()
15. مرسی از میلاد ٬ سینا ها ٬ فرهاد ٬ سهیل و آیدین به خاطر تبریک تولد و اینکه من رو تو فیس بوک کلی ذوق زده کردین ٬ مرسی خیلی خیلی زیاد از ممد به خاطر تبریک تولد و اینکه به یادم بود و کلی خوشحاااال شدم و مرسی از متین به خاطر sms و تبریک و اینااا !! ![]()
![]()
![]()
![]()
۱۶. مرسی از امیر علی به خاطر تبریک و اینکه کلی لطف کرد و به خاطر sms خش خشیش ! و مرسی از علی بازم به خاطر اینکه کلی من رو سورپرایز کرد ٬ و تبریک بامزه ش !! و مرسی از حسین و پارسا به خاطر تبریک و اینکه به یادم بودید!!
![]()
![]()
![]()
۱۷. مرسی از سمانه و سارا و مرسی از همه ی هم کلاسی های امسال ٬ پارسال ٬ مدرسه ٬ بیرون و غیره و به ویژه مرسی از زهره ی گلم به خاطر تبریک و یک عدد مَت خش خشی ![]()
![]()
۱۸. و خلاصه بازم خیلی ممنون از همه ی کسایی که دوست داشتن که من تولدم خوشحال باشم !!!
ایشالله همه ی محبت هاتون رو ٬ هر وقت دنیا اومدیــن جبران میکنم ![]()
![]()
امیدوارم همیشه شاد باشیــــــن ![]()
********
خب همینطوری که می بینید ٬ آپ ایندفعه خیلی بیش از اندازه زیاااااد شد … امّا خب من هنوز کارم تموم نشده که ٬ تازه میخوایم برسیم به تولد دوست جون های خش خشی خردادیـــــم ![]()
و اینکه دوست جون های خردادی من چه خصوصیاتی دارن ![]()
:
متولدین خش خشی خرداد خیلی انعطاف پذیرند ٬ با همه خیلی زود و خوب رابطه برقرار میکنن و کلی هم طبعشون شوخه یعنی شوخ طبعن ![]()
خردادی ها یکمی خیلی کنجکاون و دوست دارن از هرچیزی سر در بیارن بعد همین باعث میشه که واسه ی اینکه بتونن که از همه چیز سر در بیارن هی از اینور بپرن اونور ٬ یا به قول این نویسنده هه بی ثباتن یکمی
ولــــــــــــــی ٬ متولدین خش خشی خرداد از پس هرکاری بر میان و به قول معروف همه فن حریفن … کلی آدم های شاد و خوشحالین و کلی هم خوش صحبتن ![]()
بعدشم اینکه به خاطر هوش و خلاقیتشون هم میتونن خیلی خــــــوب ٬ کنترل اوضاع رو تو دستشون بگیرند
امــــــــــــّــــا ….
” متولدین خرداد دوستاني سرگرم كننده و آشنايان خوبي محسوب ميشوند ٬ آنها از باطنی شاد و سرزنده برخوردارند و در میان جمع ٬ مانند نگینی می درخشند . ”
تولد همه ی دوست های خش خشی نگینی خردادی منم مبـــــــارک ٬ از جمله :
پگاه ٬ مهدیس ٬ مینا ٬ عاطفه ٬ هانیه ٬ یاسمن ٬ تینا ٬ کیمیا ٬ مریم و مانی ٬ سهیل ٬ محمد رضا و علی رضا
امیدوارم تولدتون مبارک باشه و سالی پر از خوبی و خوشی و موفقیت پشت سر بگذارید ! ![]()
![]()
![]()
******
خیلی معذرت به خاطر طولانی بودن این پست و خب اگه واقعا تا آخرش خوندین پس خسته نباشین ![]()
خوب و خوش و سلامت و خش خشی باشین … همین ![]()
![]()
******
پ.ن : آهنگ وبلاگ –> خاطره ی پاییز ساخته ی فریبرز لاچینی !!
آوریل 20, 2009 در 11:32 ب.ظ. (Uncategorized)
جادوگري كه روي درخت انجير زندگي مي كرد به لستر گفت : ” يه آرزو كن تا بر آورده كنم. “
لستر هم با زرنگي آرزو كرد ، دو تا آرزوي ديگر هم داشته باشد بعد با هر كدام از اين سه آرزو ، سه آرزوي ديگر كرد و آرزوهايش شد نه آرزو با سه آرزوي قبلي.
بعد با هر كدام از اين دوازده آرزو ، سه آرزوي ديگر خواست كه تعداد آرزوهايش رسيد به 46 يا 52 تا…
به هر حال از هر آرزويش استفاده كرد براي خواستن يك آرزوي ديگر تا وقتي كه تعداد آرزوهايش رسيد به پنج ميليارد و هفت ميليون و 18 هزار و 24 آرزو !!
بعد آرزوهايش را پهن كرد روي زمين و شروع كرد به كف زدن و رقصيدن، جست و خيز كردن و آواز خواندن و آرزو كردن براي داشتن آرزوهاي بيشتر و بيشتر و بيشتر.
در حالي كه ديگران مي خنديدند و گريه مي كردند، عشق مي ورزيدند و محبت مي كردند.
لستر وسط آرزوهايش نشست، آنها را روي هم ريخت تا شد مانند يك تپه طلا و نشست به شمردن شان تا پير شد و بعد يك شب او را پيدا كردند در حالي كه مرده بود و آرزوهايش دور و برش تلنبار شده بود.
آرزوهايش را شمردند حتي يكي از آنها هم كم نشده بود. همه شان نو بودند و برق مي زدند.
بفرماييد چند تا برداريد، به ياد لستر هم باشيد كه در دنياي سيب ها، بوسه ها و كفش ها، همه آرزوهايش را با خواستن آرزوهاي بيشتر حرام كرد.
——————————
مصلحت !!!
سالهاي بسيار دور پادشاهي زندگي ميكرد كه وزيري داشت.
وزير همواره ميگفت : هر اتفاقي كه رخ ميدهد به صلاح ماست.
روزي پادشاه براي پوست كندن ميوه كارد تيزي طلب كرد اما در حين بريدن ميوه انگشتش را بريد،وزير كه در آنجا بود گفت: نگران نباشيد تمام چيزهايي كه رخ ميدهد در جهت خير و صلاح شماست !
پادشاه از اين سخن وزير برآشفت و از رفتار او در برابر اين اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زنداني كردن وزير را داد…
چند روز بعد پادشاه با ملازمانش براي شكار به نزديكي جنگلي رفتند. پادشاه در حالي كه مشغول اسب سواري بود راه را گم كرد و وارد جنگل انبوهي شد و از ملازمان خود دور افتاد،در حالي كه پادشاه به دنبال راه بازگشت بود به محل سكونت قبيله اي رسيدكه مردم آن در حال تدارك مراسم قرباني براي خدايانشان بودند.
زماني كه مردم پادشاه خوش سيما را ديدند خوشحال شدند زيرا تصور كردند وي بهترين قرباني براي تقديم به خداي آنهاست!!!
آنها پادشاه را در برابر تنديس الهه خود بستند تا وي را بكشند … اما ناگهان يكي از مردان قبيله فرياد كشيد : چگونه ميتوانيد اين مرد را براي قرباني كردن انتخاب كنيد در حالي كه وي بدني ناقص دارد، به انگشت او نگاه كنيد !!!
به همين دليل وي را قرباني نكردند و آزاد شد.
پادشاه كه به قصر رسيد وزير را فراخواند و گفت :اكنون فهميدم منظور تو از اينكه ميگفتي هر چه رخ ميدهد به صلاح شماست چه بوده زيرا بريده شدن انگشتم موجب شد زندگي ام نجات يابد اما در مورد تو چي؟ تو به زندان افتادي اين امر چه خير و صلاحي براي تو داشت؟!!
وزير پاسخ داد : پادشاه عزيز مگر نمي بينيد ،اگر من به زندان نمي افتادم مانند هميشه در جنگل به همراه شما بودم در آنجا زماني كه شما را قرباني نكردند مردم قبيله مرا براي قرباني كردن انتخاب ميكردند، بنابراين ميبينيد كه حبس شدن نيز براي من مفيد بود!!!
“ پس هر اتفاقي كه رخ ميدهد به صلاح ماست ! “
—————————
سلام سلام سلام
اولین پست سال هشتاد و هشت رو توی آخرین دقایقِ آخرین روز فروردین میزنم ٬ پس به افتخاااارم ![]()
امیدوارم که فروردین خوبی رو پشت سر گذاشته باشین ٬ تا سال نکویی در پیش باشه ![]()
امسال قرار بود که ( یعنی دوست جون های خش خشی گفته بودن ) چون که ماهی یه بار آپ می کنم ٬ مهم هم تولد بازی هاست ؛ یه توضیحات کوچولویی هم در مورد متولدین هر ماه بنویسم ٬ که متاسفانه قبل از سال تحویل که برای فروردین آپ می کردم ٬ یادم رفت ![]()
برای همین ایندفعه ای طولانی بودن پست رو به بزرگی خودتون ببخشید ٬ چون میخوام فروردین و اردیبهشت خش خشی رو با هم بذارم ٬ از دفعه دیگه به موقع می نویسم ![]()
پس اول از همه بریم سراغ فروردینی ها خش خشی ![]()
فروردینی های خش خشی خیلی خوش ذوقن و اینکه خیلی شوق و ذوق دارن واسه انجام هر کاری !! ![]()
کلی دنبال کارهای هیجان انگیز میگردن و خیلی هم نترسن ! همشم دوست دارن چیز های جدید کشف کنن ٬ یا از هر چیز مشکوک و غیر مشکوکی سر در بیارن
!
خیلی کم صبر و طاقتن ٬ و خیلی عجله می کنن و همین باعث میشه زیاد مواظب خودشون نباشن !
و اینکه تولدی های فروردین مثل مریم جونم ٬ یاسمن خش خشی دوستانی “ قابل اعتماد و سخاوتمند، بلندنظر، بزرگوار، باگذشتی “ هستن !!
دوستشون میداریم و موفق باشن !! ![]()
خب تولدی های بعدی متولدین مهم اردیبهشت !!! (
)
من نمیدونم چی شده که اینقد اردیبهشتی ها صفت های خش خشی دارن
به هر حال اینایی که میگم رو اینجا نوشته و خب البته که دوستای اردیبهشتی خش خشی من همه ی این ویژگی های خوب رو دارن !!
ولی اگه دیدین که نویسنده ی این پست عاری از این ویژگی هاست ٬ فکر نکنین من دروغ میگم هااا
خلاصه :
تولدی های خش خشی اردیبهشتی خیلی مهربونن ٬ ذاتا آدم های آرومی هستن و اینکه رابطه برقرار کردن باهاشون به آدم آرامش خاطر میده !! ![]()
![]()
این آروم بودنشون هم فقط به رفتارشون اختصاص نداره کلا تو زندگیشون هم آدم های خونسرد و صبورین
!!
میگن متولدین خش خشی اردیبهشتی یه کم خیلی زیادی حسودن ( قبول نیست بدی هاشون رو هم گفتم ! البته حسودی خوبی به حساب میاد ![]()
) !! میگن لجبازن ٬ یعنی کلا” هرکاری رو بگی نکن ٬ حتما انجام میدن !! ![]()
خیلی دلسوزن ٬ خیلی احساساتین ٬ خیلی خش خشین ( پارتی بازی
) و اینکه دوستانی ” وفادار، صادق، بلند نظر و به شدت عاطفي هستند “
متولدين ارديبهشت ماه براي دوستي ارزشي خاص قائلند و به دوستانشان بينهايت وفادار ميمانند. “
********
تولد همه ی اردیبهشتی ها خش خشی مبارک امیدوارم شونصد ساله بشین ٬ و به همه ی آرزوهاتون برسیــــــــــــد !! به ویژه : ناژین
٬ پریا
٬ شبنم
٬ محبوبه
٬ علی رسائی
٬ پسر دایی میلاد
و ….
شهرزاد ٬ پگاه ٬ پوریا و رامین و همه ی بیست و هفت اردیبهشتی های خش خشـــــــی
![]()
سال خوبی داشته باشیـــــــن !!
———————-
پ.ن : راستی یادم رفت بگم … مرسی از روزنامه ایران به خاطر داستان اولیه خش خشیه ” شل سیلور استاین ” ![]()
مارس 20, 2009 در 2:13 ق.ظ. (Uncategorized)
خداوندا !
در اين سالي که در پيش است
نمي دانم چه تقديري مرا فرموده اي ليکن
در آغاز طلـوع روشن سالي که مي آيد
کمک کن تا رها سازم ز خود
من کوله بار يک هزار و سيصد و افسوس
هزار و سيصد و اندوه
خدايا مهربانم کن
تو چشمان مرا با نور خود بگشا
تو لبخند رضايت را عطايم کن
بفهمان زندگي زيباست
خداوندا !
تو راه سبز ايمان را نشانم ده
تو نيکي پيشه ام فرما
که راه حق صبورانه بپيمايم
و هرگز من نباشم از زيانکاران
رفيقا ٬ مهربانا ٬ عاشقم فرما
مرا در شط پر مهر گذشتت شست و شويم ده
تو پاکم کن ٬ قرارم ده
کريما دست هاي گرم و لبخندي عطايم کن
تو اي نزديک تر از من به من
اينک مرا درياب، پناهم ده
تو ذکرت را عطايم کن
که با يادت دلم آرامشي يابد
حبيبا قدردان خوبي ام فرما
تو اي گرداننده دل ها و چشمانم
تو اي تدبير بر هر روز و هر شامم
تو چرخاننده احوال اين دنيا
بگردان حال من را سوي آن حالي که مي داني
تو آرامش عطايم کن
خداوندا نمي دانم چه تقديري مرا فر موده اي اما
براي مردمان خوب اين وادي
عطا فرما :
هزار اميد
هزار و سيصد آگاهي
هزار و سيصد و هشتاد بهروزي
هزار و سيصد و هشتاد و هشت لبخند زيبا را …
*********
سال نوی همگی مبارک ٬ امیدوارم سالی پر از سلامتی ٬ موفقیت ٬ خوشبختی ٬ شادی ٬ دوستی ٬ عشق و همه ی چیز های خوب داشته باشید . سالی بهتر از همه ی سال هایی که گذشت …
**********
پ.ن : دلم برای این قالب تنگ شده بود . به مناسبت عید موقتا قالب رو عوض کردم ! ![]()
پ.ن ۲ : تولد ستایش ٬ مامانم ٬ فاطمه ٬ مریم ٬ امیر علاء و همه ی اسفندی های خش خشی مبــــــــارک ! امیدوارم سال خوبی داشته باشن و به همه ی آرزو های خش خشیشون هم برسن ![]()
![]()
پ.ن ۳ : تولد مریم عزیزم و همه ی فروردینی ها گل هم پیشاپیش مبـــــــارک ! امیدوارم موفق باشین ٬ به خصوص مریمی المپیادی که امیدوارم مرحله دومم مثل مرحله اول قورت بدی و کلی بهت افتخار کنیـــــــــــم ![]()
- البته واسه همه المپیادیامون همین آرزو رو دارم ها – ![]()
پ.ن۴ : مرسی از این وبلاگ ٬ به خاطر این شعر خش خشی و معذرت از شاعر این شعر به خاطر عوض کردن تاریخ ![]()
خوب و خوش و سلامت و خش خشی و موفق باشین
همین ![]()
![]()
*************
ادامه ی پست سال نو !!! برگینه !!!
فوریه 6, 2009 در 7:56 ب.ظ. (Uncategorized)
پنج آدمخوار به عنوان برنامه نویس در یک شرکت خدمات کامپیوتری استخدام شدند.
هنگام مراسم خوشامدگویی رئیس شرکت گفت: “شما همه جزء تیم ما هستید. شما اینجا حقوق خوبی می گیرید و می توانید به غذاخوری شرکت رفته و هر مقدار غذا که دوست داشتید بخورید. بنابراین فکر خوردن کارکنان دیگر را از سر خود بیرون کنید.”
آدمخوار ها قول دادند که با کارکنان شرکت کاری نداشته باشند. چهار هفته بعد رئیس شرکت به آنها سر زد و گفت: “می دانم که شما خیلی سخت کار می کنید. من از همه شما راضی هستم. امّا یکی از نظافت چی های ما ناپدید شده است. کسی از شما می داند که چه اتفاقی برای او افتاده است؟”
آدمخوارها اظهار بی اطلاعی کردند.
بعد از اینکه رئیس شرکت رفت، رهبر آدمخوارها از بقیه پرسید: “کدوم یک از شما نادونا اون نظافت چی رو خورده؟”
یکی از آدمخوارها با اکراه دستش را بالا آورد. رهبر آدمخوارها گفت: “ای احمق! طی این چهار هفته ما مدیران، مسئولان و مدیران پروژه ها را خوردیم و هیچ کس چیزی نفهمید و حالا تو اون آقا را خوردی و رئیس متوجه شد! از این به بعد لطفاً افرادی را که کار می کنند نخورید!!!
————————————-
رهایی
شاگردی از استاد پرسید : من چگونه میتوانم به رهایی برسم و رستگار بشوم ؟
استاد پرسید: کی تو را بسته ؟
شاگرد پاسخ داد : هیچ کس مرا نبسته !
استاد گفت: پس از چه رهایی می طلبی؟
————————————–
سلام سلام سلام ![]()
خوبین خوشین سلامتین ؟؟ آقا ( یعنی خانم ها و آقایون !! ) آدم بد قول دیدین ؟! خب ببینین ![]()
مرسی واسه کامنت های پست قبلی ٬ مرسی از ممد و پویان که بلاخره به وبلاگه افتخار دادن و اومدن و کامنتیدن
مرسی سینا و سولی که بعد شونصد سال دوباره اومدن اینطرف هااا
مرسی مریم و فرشته که یادآوری کردن خجالت بکشم
و مرسی از علی که لطف دارن و اینا
و خلاصه مرسی از آزاده و ملیکا و ستاره و متین و احسان و دوستای جدید و غیره و اینا !! ![]()
خب من قول داده بودم که وسط بهمن آپ کنم ٬ که پست ویژه ی تولد بهمنی ها بزنم ! ولی خب متاسفانه پستم ویژه نشد
خلاصه که به بزرگی خودشون ببخشن و اینا …
اول تولد دایی جونم
رو به طور مخصوص تبریک میگم … و از همین جا معذرت خیلی زیاد که نشد تبریک بگم و اینا ! کلا من رو عفو کنین ! پشیمونم ![]()
![]()
بعدشم تولد مسعود ٬ آیدین ٬ فرنوش ٬ نرگس و حمید که تا امروز تولدشون بود و اینا مبارک باشه کلی![]()
… ببخشید نشد واسه هیچ کدومتون تقریبا تولد بازی داشته باشیم ٬ دفعه ی دیگه که دنیا اومدین ٬ ایشالله جبران می کنم ! خوب و خوش و سلامت و خش خشی باوشیـــــــــــن ![]()
بعدش در این میان به موضوع خش خشی ای بر خورد می کنیم که :

بله
ولنتاین عشقولی رو هم به همه تون می تبریک !
و امیدوارم تا یه عالمه ی همیشه !!! عشقولانه ی خش خشی بمونیــــــــن ![]()
![]()
![]()
بعد ٬ بعد از این میان برنامه دوباره میریم سراغ ادامه ی بهمنی های خش خشییی که در آینده تولدی میشن و اینا و امیدوارم بتونیم براشون تولد بازی داشته باشیم
تولد سینا ٬ ملیکا ٬ عباس ٬ نیوشا ٬ شهاب و متین و کلا هرکی که بهمنیه مبارک باشه و خلاصه شما ها هم شونصد سال زنده وخوب و خوش و سلامت و خش خشی باوشیـــــــــــــــن ![]()
![]()
![]()
دیگه همینا دیگه
بای بای بای تا دفعه بعدیییی
————————–
پ.ن : به آزاده — برای چه چیز دیگه ؟!
بعدشم نه واسه ی تولد ها از جی ۵ استفاده نمی کنم ٬ در این زمینه بیشتر جعبه ی لایتنر کمکم میکنه ![]()
پ.ن ۱ : به سینا — نه نرفتم وردپرس که ٬ یعنی کلا نرفتم دو تا وبلاگه خب یکی این ٬ یکی هم این
بازم اینورا بیا در ضمن ![]()
ژانویه 16, 2009 در 11:15 ق.ظ. (Uncategorized)
خردمند چيني پيري در دشتي پوشيده از برف قدم مي زد، که به زن گرياني رسيد.
پرسيد : ” چرا مي گريي ؟ “
در حالی که به آرامی اشک می ریخت ٬ پاسخ داد : ” چون به زندگي ام مي انديشم، به جواني ام، به زيباييم که در آينه مي ديدم، و به مردي که دوستش داشتم و تمام چیز هایی که روزی از آن من بودند و می اندیشم که خداوند چقدر بي رحم است که قدرت حافظه را به انسان بخشيده است در حالی که می دانست یاد آوری خاطرات چقدر دردناک است …
مرد خردمند در ميان دشت برف آگين ايستاد، به نقطه اي خيره شد و به فکر فرو رفت. زن از گريستن دست کشيد و پرسيد : ” در آن جا چه مي بينيد؟ “
خردمند پاسخ داد: ” دشتي از گل سرخ ” و ادامه داد : “ خداوند، آنگاه که قدرت حافظه را به من مي بخشيد، بسيار سخاوتمند بود. او مي دانست در زمستان، همواره مي توانم بهار را يه ياد آورده و لبخند بزنم. ”
———————————
زندگی
انسان گفت: “خدایا!! به من همه چیز بده تا از زندگی لذت ببرم.”
و خداوند پاسخ داد : “من به تو زندگی دادم، تا از همه چیز لذت ببری…”
—————————————
ارزش …
قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید .
کاغذ را گرفت . روی آن نوشته شده بود ” لطفا ۱۲ سوسیس و یک ران گوشت بدهید ” .
و ده دلار نیز به همراه کاغذ بود . قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای قرار داد و در دهان سگ گذاشت . سگ هم کیسه را گرفت و رفت .
قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی هم وقت تعطیل کردن مغازه بود و مغازه را بست و به دنبال سگ به راه افتاد .
سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید . با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد و قصاب به دنبالش راه افتاد .
سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد . قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند . اتوبوس آمد , سگ جلوی اتوبوس امد و شماره ی آن را نگاه کرد و به ایستگاه
برگشت . صبر کرد تا اتوبوس بعدی آمد ٬ دوباره شماره ی آن را چک کرد ! اتوبوس درست بود سوار شد و قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز مانده بود ٬ به کارش ادامه داد …
اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود و سگ منظره ی بیرون را تماشا میکرد . پس از چند خیابان سگ روی پنجه بلند شد و زنگ اتوبوس را زد . اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد و قصاب هم به دنبالش .
سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید .گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید . اینکار را باز هم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد.
سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت. مردی در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبیه سگ کرد
.قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد : ” چه کار می کنـــــــی ؟؟ این سگ یک نابغه است ! او باهوش ترین سگیست که من تا به حال دیده ام. “
مرد نگاهی به قصاب کرد و گقت : ” تو به این میگی باهوش ؟! اما این دومین بار توی این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه !!! “
* مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نخواهند بود. *
————————————–
بازم سلام ! – چرا بازم ؟! خب چون همین الان توی اینجا بهتون سلام کردم – خوبین خوشین سلامتین ؟
اول از همه خیلی معذرت می خوااااااام ! که تازگیا خجالت نمی کشمم و نمی آپم و اینا ! به خصوص از دی ماهی های جیگیـــــلی
که خب چون همشون دوست جونامم هی انداختم عقب آپم رو … به هر حال بازم یه عالمه معذرت خواهی از پرستو جونم و خیلی خیلی خیلی بیشتر از ستاره ی گلــــــــــــم
…
خب یه راست بریم سراغ تولد بازیا ! البته با آرزوی موفقیت در امتحانات ترم اول !!!
:
تولد همه ی دی ماهی های خش خشـــــــــی به ترتیب : پارسا
٬ محمد
٬ سارا
- که البته من همش همش فقط یه بار دیدمش و عمرا این طرفا سری بزنه
- ٬ نوا
٬ مریم
- که من هرچی سعی کردم بهش تبریک بگم نشد – ٬ امیر
- موسیو – ٬ پرستو
٬ پریا
- که خب تبریکات ویژه رو یه ماه پیش خدمتشون گفته بودیم – ٬ محمد رضا
- که خب من نمیدونستم و تازه فهمیدم و مرسی از فرشته – ٬ رضا
- که در غیابش کلی براش تولد بازی کردیم - ٬ ستاره
- و البته مامانه شون
- ٬ و آخر از همه هم پویان
- که ایشونم فکر نکنم این طرفا بیان ولی خب
و خلاصه همه ی دی ماهی ها که خدایی نکرده ممکنه یادم رفته باشه که بگم
امیدوارم همه ی همه تون شونصد و بیست ساله بشین و به خوبی و خوشی و سلامتی و خش خشییت زندگی کنین ![]()
همین … ![]()
**********************
پ.ن : آپ بعدی ۱۵ بهمن ! حتما حتما حتما ![]()
![]()
دسامبر 17, 2008 در 8:26 ب.ظ. (Uncategorized)
روزی مردی عقربی را دید که درون آب دست و پا میزد . او که تصمیم گرفته بود عقرب را نجات دهد , دستش را به سوی آن دراز کرد اما عقرب انگشت او را نیش زد.
مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد ، اما عقرب بار دیگر او را نیش زد.
رهگذری او را دید و از او پرسید : برای چه عقربی را که نیش می زند نجات میدهی؟
مرد پاسخ داد : این طبیعت عقرب است که نیش بزند , ولی طبیعت من این است که محبت کنم. چرا باید مانع محبت کردن شوم، فقط به این دلیل که عقرب طبیعتا نیش میزند ؟! …
———————————–
سلام , خوبین خوشین سلامتین ؟
خب متاسفانه بازم مجبور شدم تقلب کنم
فقط توی این پست یه چیزی بگم :

پ.ن : یه بار دیگه تولد همه ی آذری های خش خشی مبـــــــــارک ![]()
![]()
![]()
نوامبر 19, 2008 در 4:59 ب.ظ. (Uncategorized)
در یک موزه ی معروف که با سنگ های مرمر کف پوش شده بود , مجسمه ی بسیار زیبای مرمرینی به نمایش گذاشته شده بود که انسان های زیادی برای دیدنش ٬ از دور و نزدیک به آنجا می آمدن و هیچ کسی نبود که با دیدن آن ٬ لب به تحسین باز نکند !
یک شب سنگ مرمری که کفپوش آن سالن بود ؛ شروع به حرف زدن با مجسمه کرد و گفت :
” این ؛ منصفانه نیست ! چرا همه پا روی من می ذارن تا تو رو تحسین کنن ؟! مگه یادت نیست ؟!
ما هر دومون توی یه معدن بودیم , مگه نه ؟ این عادلانه نیست ! “
مجسمه لبخندی زد و آروم گفت : ” یادته روزی که مجسمه ساز خواست روت کار کنه , چقدر سرسختی و مقاومت کردی ؟ “
سنگ پاسخ داد : ” آره ؛ آخه ابزارش به من آسیب میرسوند . برای اینکه فکر می کردم باعث آزار من میشه و من تحمل اون همه درد و رنج رو نداشتم “
مجسمه به آرامی لبخند زد و گفت : ” ولی من فکر کردم که به طور حتم می خواد از من چیز بی نظیری بسازه . به طور حتم بناست به یک شاهکار تبدیل بشم . به طور حتم در پی این رنج ؛ گنجی هست . پس بهش گفتم که هرچی میخوای ضربه بزن ؛ بتراش و صیقل بده ! و درد کارهاش و لطمه هائی رو که ابزارش به من می زدن رو به جون خریدم . و هر چی بیشتر می شدن ؛ بیشتر تاب می آوردم تا زیباتر بشم ! ”
پس امروز نمی تونی دیگران رو سرزنش کنی که چرا روی تو پا میذارن و بی توجه عبور می کنن !
——————————————
ایمیل !
روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است . تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مينويسد اما در تايپ آدرس دچار اشتباه ميشود و بدون اينکه متوجه شود نامه را ميفرستد .
در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ، زني که تازه از مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه به سراغ کامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چک کند . اما پس از خواندن اولين نامه غش ميکند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود و مادرش را بر نقش زمين ميبيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:
گيرنده : همسر عزيزم
موضوع : من رسيدم !
” ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش انها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا مي اد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته . من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم . همه چيز براي ورود تو رو به راهه . فردا ميبينمت . اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه . واي چه قدر اينجا گرمه !!! ”
———————————
سلام سلام سلام
اول از همه اینکه توضیحات تاخیری رو تو پست قبلی بخونین اگه خواستین ( همون تو آرشیو مهر هستش
) ولی بازم معذرت میخوام کلی ٬ و مرسی به خاطر همه کسایی که یاد آوردی کردن که آپ نکردم و کلی غصه خوردن که آرشیوام از دست رفت
مرسی که اینقد خوبین و به فکر وبلاگمیییییین ![]()
دوم از همه این که بلاخره یک آدم مهربون پیدا شد که یه قالب خش خشی و خش خشی و خش خشی برای وبلاگه بسازهه! خیلی خیلی مرسی از علی رسائی عزیز که همیشه به فکر وبلاگ منم هست و باعث میشن که وبلاگ من همیشه خش خشی بمونههه ( میدونم که موافقین
) تازه از آپ نشدنش هم نجاتش میدن ! بلاخره من باید یه جوری پز قالبمو بدم دیگه ! مجبورم پست بزنم ![]()
خب ٬ نوبت تولد بازی آبان ماهیییییییی هاست ! باید تو پست قبلی تبریک میگفتم ٬ ولی خب ما که پست قبلی نداشتیم ٬ به اخشید خلاصه دیگه
اول از همه تولد محمد رضاااا برای شونصدمین بار در راستای حرص خوردنش مبارک ![]()
بعدش هم تولد پریسا جونم کلی مبارک باشه کلی هم ببخشید میخوام واسه اینکه نشد هیش کاری برای تولدت بکنمممم ![]()
و تولد طناز عزیزم ٬ که متاسفانه یادم رفت تولدش رو تبریک بگم ٬ اگه یه روزی از این طرفا رد شدی ٬ شرمنده م و اینا ![]()
دیگه اینکه ٬ تولد امیر علی هم مبارک که همین امروزهههه ![]()
٬ خلاصه که ایشالله همگی تون شونصد و پنجاه ساله بشیییییییین و به خوبی و خوشی و سلامتی و خش خشیت زندگی کنییین ![]()
![]()
![]()
راستی تا توی ماه آبانیم ٬ همین جا به علیرضا و گلایل عزیززززززززم عروسیشون رو می تبریکم ٬ میخواستم پستای جیگولی تری واستون بزنم ٬ ولی نشد دیگه ! به خواهر بزرگی و داماد بزرگی!! خودتون ببخشید
خلاصه امیدوارم خوشبخت باشید و از این دعاها
و البته از همه مهم تر به همه آرزوهای خش خشیییییییییییی تون هم برسییییید ![]()
![]()
![]()
خب می رسیم به تولد های آذری های زیاااد !
حالا چرا زیاد ؟! خب معلومه چون متولدین آذر خیلییییییییی دختر ها و پسر های گل و خوب و خانم و آقایین ! و واسه همین ما هم همش همش میریم با متولدین گل و خوب و خانم و آقای آذر ماهییی دوست میشییییم !
خب به ترتیییییییب تولد ملیکا ( سرکار خانم فرازنده منظورمه
)
٬ محمد ( ممد )
٬ سینا
٬ مهرنااااز
٬ شادی
٬ سورنا
٬ فرشته
٬ فوژان
٬ علی
٬ سمانه
و مهسا
و … تبریک میگممممممممم و امیدوارم همیشه خوب و خوش و سلامت و شاد باشییییییییین ! و البته خش خشی هم که زوریه و حتما هستین
کنکوریا هم که زیادن اینجا و امیدورام همشون هرجایی که دوست دارن قبول بشن و بقیه هم به همه آرزوهاشون برســــــــــــــــــــن![]()
![]()
![]()
خب دیگه همیناا!! قول میدم دفعه بعدی زودتر آپ کنم ( سعی میکنم
) خش خشی باوشییین ![]()
———————————
پ.ن : مرسی از ستاره جونم واسه داستان خش خشی اولییییی ! خیلی دستت درد نکنه عزیزم ![]()
پ.ن ۲ : امروز ۲۹ آبان ! تولد مریم جونمم هست ٬ واسه ی تجدید خاطره همون عکسی که آبان ۸۵ گذاشتم توی وبلاگم رو دوباره میذارم ! ( بین خودمون ولی بمونه که چیزی پیدا نکردم ![]()
) :

تولد روز عادي نيست زيبا
و تبريكم زيادي نيست زيبا
اگر رنجيدي از تبريك بسيار
ببخشم چون ارادي نيست زيبا
ـ مريم حيدر زاده ـ
اکتبر 20, 2008 در 10:00 ق.ظ. (Uncategorized)
سلام سلام سلام ! ![]()
همینطور که میدونین من الان کاملا وبلاگمو به موقع آپ کردم و اصلا هیچ تاخیری نداشتم ٬ خب اگه شک دارین میتونین به تاریخ پست نگاه کنین ببینین که کاملا الان هفته ی آخر مهره ! ![]()
البته با نگاه کردن به تاریخ پست ٬ میتونین چیز های دیگه ای هم متوجه بشین ٬ مثل اینکه صاحب این وبلاگ یک آدم متقلبه !
ولی خب حقیقت اینه که صاحب این وبلاگ که نمیدونم کیه !!! خیلی علاقه مند که آرشیو وبلاگش کامل باشه ٬ ولی چون ایندفعه ای نتونسته بود توی ماه مهر وبلاگش رو آپ کنه – یعنی میتونست ولی حواسش نبود - واسه همین الان تصمیم گرفت یه پست همینجوری بزنه ٬ که به آبان هم برسه ! ![]()
در همین راستا ٬ چون تازگیا خیلی کمبود داستان پیدا کردیم و هنوز داستان جدید وارد نکردن !! این پست فاقد داستان می باشد ٬ و فقط یک سری تبریکات تاریخ انقضا گذشته هست که در همین جا تحویلتان می دهیم ! ![]()
تبریک شماره ۱ – در ابتدا یک بار دیگه بازگشایی مدارس رو به همه نوزادان ٬ نوپایان ٬ نوگلان ٬ نونهالان ٬نوکودکان ٬ نوجوانان ٬ نو زوجینان ٬ نو والدینان ٬ نو میانسالان و نو کهنسالان ٬ تبریک عرض نموده ٬ و متذکر میشوم که ز گهواره تا گور دانش بجوی ! ![]()
تبریک شماره ۲ – بعدشم اینکه یه بار دیگه تولد همه مهرماهی هارو تبریک میییگم ٬ به خصوص آقا حسین ( اوشنی ) رو که تولدشون اول مهر بود و من یادم رفته بود تبریک رو تبریک میگم ٬ امیدوارم کلی ببخشید دیگه ٬ و صد سال زنده باشینو ٬ به خوبی و خوشی و سلامتی و خش خشیت زندگی کنییین ![]()
![]()
دیگه همین ها دیگه ٬ فهلا خوب و خوش و سلامت و خش خشی باوشییییین ![]()
![]()
———————————
پ.ن : میگن که همیشه نمیشه شاد بود و جشن گرفت ٬ بعضی وقت ها هم هست که اگه ناراحتی ها وجود نداشته باشن ٬ ما نمیتونیم قدر خوشی هامون رو بدونیم !
این چند وقته خیلی اتفاقای بد هم افتاد که کلی هممون رو ناراحت کرد ! امیدوارم دیگه هیچ وقت هیچ کدوممون از هیچ کس و به خاطر هیچ اتفاقی ٬ هیچ خبر بدی نشنویم !
منم از همین جا ٬ به فرنوش و هانیه ی گلم و فرهاد و آیدین عزیز به خاطر از دست دادن کسانی که دوستشون داشتن ٬ تسلیت میگم ! و آرزو میکنم که توی زندگیشون ٬ چنین اتفاق هایی جاشون رو به شادی های کوچیک و بزرگ بده !